نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خوش وقت آنکه خصمی گردون ندیده است

هر شب ز خیل فتنه شبیخون ندیده است

با من مگو که داغ جدایی ندیده ای

صدبار بیش دیده دلم، چون ندیده است؟

ما پستی و بلندی صحرای عشق را

بسیار دیده ایم که مجنون ندیده است

فصل خزان مجوی رعونت ز شاخ گل

هرگز کسی قلندر موزون ندیده است

هر سو دود سلیم ازان طفل اشک من

کز خانه کم برآمده، بیرون ندیده است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسأله عشق و مشکلات آن پرداخته است. او با تأکید بر اینکه کسی که با سختی‌ها و جدایی‌های عشق روبرو نشده، نمی‌تواند عمق درد و رنج آن را درک کند، به تجربه‌های خود اشاره می‌کند. او شرایط و پیچیدگی‌های عشق را به کشتزار و بلندی و پستی تشبیه می‌کند و می‌گوید که در فصل خزان (دوران سختی) زیبایی و رعنایی وجود ندارد. همچنین، او به نشان‌های غم و آه و اشک در وجود خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این نشانه‌ها از روزگار تلخی که در آن به سر می‌برد، حکایت دارد.