شمارهٔ ۲۴۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غنچه دلتنگ و لاله در خون است
زین چمن برگ عیش بیرون است
ز آشنایان ما درین گلشن
سرو موزون و بید مجنون است
نوحه بر حال خویش دارد سرو
این چنین است هر که موزون است
آسمانش به خاک زنده کند
هر که مغرور زر چو قارون است
راه از پای ما به خون خفته ست
نیست شبگیر، این شبیخون است!
پر به فکر جهان سلیم مپیچ
کس چه داند که این جهان چون است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس دلتنگی و غم شاعر میپردازد. غنچهها و گلها نماد زیبایی هستند، اما در این وضعیت، زیبایی ظاهری نیز تحت تأثیر غم و اندوه قرار گرفته است. شاعر به یاد آشنایان و عزیزان خود در این گلشن میافتد و اشاره میکند که حتی زیبایانی چون سرو و بید نیز از حال خود نالانند. او تأکید میکند که هر کسی که خود را مغرور بداند، ممکن است روزی به خاک افتد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که هیچ کس نمیداند واقعیت جهان چگونه است و از دیگران خواسته میشود که در فکر دنیا نباشند چرا که راه آینده نامشخص است و پر از خطرات.