شمارهٔ ۲۴۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خوش آن کز فکر بیش و کم گذشته ست
چو خورشید از سر عالم گذشته ست
نظر تا می کنی در مجلس عمر
چو دورجام، عهد جم گذشته ست
گل از خورشید کام خویشتن یافت
چه می داند چه بر شبنم گذشته ست
بپرس از دیگران ذوق طرب را
که عمر ما همه در غم گذشته ست
جنون تا پیرهن را می کند چاک
گریبان قبا از هم گذشته ست
به درد خود سلیم آن به که سازم
که کار زخمم از مرهم گذشته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی گذر عمر و تجربیات انسانی میپردازد. شاعر به یادآوری این نکته میپردازد که بسیاری از لحظات زندگیاش گذشته و دیگر در دسترس نیستند. او از ناپایداری زمان و تأثیرات آن بر احساسات و حالات انسانی صحبت میکند. همچنین به این موضوع اشاره دارد که لذتها و شادیها به مرور زمان به غم تبدیل شدهاند و به نوعی از درد و رنج در زندگی انسان پرداخته میشود. در نهایت، شاعر به مقایسه وضعیت خود با دیگران میپردازد و اذعان میکند که برخی زخمها و دردها فراتر از درمان هستند.