نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

زان می که باغ را رخ او در پیاله ریخت

چون گرد سرمه، داغ ز دامان لاله ریخت

پیچیده است بس که ازان زلف تابدار

بر خاک مشک سوده ز ناف غزاله ریخت

در محفلی که بود درو ساقی آفتاب

درد شراب حسن تو در جام هاله ریخت

خوبان شهید او شده اند، این شراب نیست

ساقی ز شیشه خون پری در پیاله ریخت

فریاد خود ز دست خموشی کجا بریم؟

تا کی درون سینه توان خون ناله ریخت؟

دندان نماند در دهن از جنبش لبم

دامان خویش ابر برافشاند و ژاله ریخت

هفتاد ساله آب رخ خویش را سلیم

بر خاک از برای شراب دوساله ریخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف تأثیر زیبایی و عشق می‌پردازد. او از می و شراب صحبت می‌کند که به خاطر زیبایی محبوبش در پیاله ریخته شده است. داغ و اثرات زلف محبوبش نیز به تصویر کشیده شده و شاعر از درد و لذت ناشی از عشق و شراب می‌نویسد. همچنین، احساسات عمیق و فریادهایی از دل خاموش خود را ابراز می‌کند و از گذر زمان و تأثیر آن بر عشق و زیبایی می‌گوید. در نهایت، شاعر با اشاره به سال‌های زندگی‌اش، نشان می‌دهد که همه این زیبایی‌ها و احساسات را به یادگار و در دل خود نگه داشته است.