نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۲ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سوختن از تب سوزان محبت تابی ست

تشنگی از چمن عشق، گل سیرابی ست

انتظار غمی از هر طرفی دارد دل

چشم ویرانه ز هر سو به ره سیلابی ست

کعبه هرچند که محراب ندارد، اما

بر سر کوی تو هر نقش قدم محرابی ست

از جهان دل به غم عشق تو الفت دارد

همچو دیوانه که همصحبت گلخن تابی ست

زاهد امشب سر پیمانه کشیدن داریم

قیمت شمع به می ده، که عجب مهتابی ست!

در غم عشق ز مردن مکن اندیشه سلیم

مرگ با زندگی تلخ تو شکرخوابی ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و پیچیده عشق می‌پردازد. شاعر از سوزش و longing ناشی از عشق صحبت می‌کند و غم و انتظار را به تصویر می‌کشد. او به زیبایی کعبه را که محراب ندارد ولی در کنار معشوق هر اثر و نشانی از عبادت را دارد، تشبیه می‌کند. همچنین، از دیوانگی و شیدایی در عشق یاد می‌کند و به زاهدان توصیه می‌کند که از لذت‌های زندگی غافل نشوند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره می‌کند که در غم عشق نباید به مرگ فکر کرد، زیرا زندگی و مرگ در این عشق به نوعی درآمیخته‌اند.