نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در باغ بی تو خاطر سنبل شکسته است

آیینه ی گل و دل بلبل شکسته است

ساقی ز مومیایی می، می کند درست

گر شیشه ی دلی ز تغافل شکسته است

چون برگ های غنچه که از شاخ سر زند

از تنگی چمن، بر بلبل شکسته است

کی تاب کبریایی تو دارد طریق فقر

بر پشت فیل مستی و این پل شکسته است

گر گوش او به ناله ی من نیست در چمن

ناخن که این قدر به دل گل شکسته است؟

هر کس درست دیده به سوی رخ و لبش

همچون سلیم، عهد گل و مل شکسته است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از اندوه و بی‌حالی خود در absence محبوب سخن می‌گوید. او با استفاده از تصاویری از طبیعت، مانند سنبل و بلبل، حال دل خود را توصیف می‌کند که به خاطر نبود محبوب شکسته و غمگین است. شاعر به می و مستی نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در شادی‌ها نیز، وجود محبوب ضروری است. فقر و تنگدستی نیز در تضاد با عظمت محبوب به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر اظهار می‌دارد که همه چیز در غیاب محبوب بر هم خورده و دل‌ها به شدت آسیب‌دیده‌اند.