نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فغان که سوخت جهان بهانه گیر مرا

چو صبح کرد به فصل شباب، پیر مرا

ز موج خیزی دریای عشق، پنداری

که مورم و گذر افتاده بر حصیر مرا

درین چمن نه چنان خفته ام که از غفلت

چو سبزه سردهد آب این جهان به زیر مرا

نداشت حوصله منصور، جام عشق به من

اشاره کرد که از دست او بگیر مرا!

چو شیشه ام به پیاله سری ست، پنداری

که داده دایه ی من با پیاله شیر مرا

به سر فتیله ی داغم چو شمع روشن شد

گذشت یاد تو هرگاه در ضمیر مرا

سلیم، یار فروشی عشق را نازم

که خاک بودم و بفروخت چون عبیر مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با حالی افسرده و نزار از درد و رنج عشق سخن می‌گوید. او به سوختن جهان خود و گذر دوران جوانی اشاره می‌کند و به احساسات تلخ و غم‌انگیز ناشی از عشق می‌پردازد. شاعر خود را به عنوان موجودی کوچک و بی‌چیز می‌بیند که در دریای عشق غرق شده است و غفلت او را به خواب برده. او درباره ی نداشتن شجاعت در پذیرش عشق و یاد معشوقش می‌نویسد و در نهایت به وفاداری و صداقت در عشق اشاره می‌کند. این ابیات تصویری از دلتنگی، حسرت و عواطف عمیق انسانی را به نمایش می‌گذارند.