شمارهٔ ۳۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
شعله دارد ز تو آیین غضبناکی را
اجل از طرز تو آموخته بی باکی را
ای جوانان، هنر از پیر بباید آموخت
یاد گیرید ز ما مستی و بی باکی را
مرکز دایره ی موج محیط است زمین
به حقارت منگر این بدن خاکی را
بهر جانی چه کشی این همه تلخی ز جهان
باد شیرینی جان زهر، تو تریاکی را!
چند برهم زند اوراق خود از بیم خزان
گل این باغ که گم کرده خط پاکی را
چرک دنیا همه در جیب تو زاهد جمع است
از کجا یافتی این کیسه ی دلاکی را؟
عیبجویی من از خصم چنان است سلیم
که می نیشکری طعنه زند تاکی را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان برخی نکات حکمتآمیز و انتقادات اجتماعی میپردازد. او به جوانان توصیه میکند که از تجربههای پیران بیاموزند و بر اهمیت بیباکی و شجاعت تأکید دارد. شاعر همچنین به حقارت جسم انسان اشاره کرده و دنیا را با تلخیهایش توصیف میکند. او از زاهدان انتقاد میکند که دنیا را به طور نادرستی در نظر گرفته و درواقع خود را به زحمت میاندازند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که عیبجویی از دیگران در حقیقت، نقصی در خود را نمایانگر میسازد.