نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

غیر بدگویی اگر خصم پرآشوب نداشت

چه کند، دسترسی بر سخن خوب نداشت

استخوانهای من از سنگ ملامت به همای

داشت چندان سخن از درد که مکتوب نداشت

گاه می داد به دست من دیوانه گلی

یاد آن روز که دربان چمن چوب نداشت

تن یوسف ز کجا، پیرهن تن ز کجا

گرگ ذوقی ز بغل گیری یعقوب نداشت

سربسر پرده نشینان چمن را دیدیم

چون تو ای تاک کسی دختر محجوب نداشت

به دل آزردنم افتاده جهانی در پوست

این قدر کرم، تن خسته ی ایوب نداشت

هر که برخاست، نهد برسر من پای، سلیم

خانهٔ نقش قدم این همه سرکوب نداشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعری در بیان ناامیدی و رنج‌های روحی سروده شده است. شاعر به مظلومیت خود و دردهای عمیقش اشاره می‌کند و از بی‌توجهی دیگران نسبت به دردهایش گلایه می‌کند. او از عشق و گذشته‌اش یاد می‌کند و همچنین از تنهایی و ناتوانی در بیان احساساتش. در نهایت، شاعری را توصیف می‌کند که در میان یک دنیا از درد و آزار، احساس می‌کند که هیچ‌کس به عمق احساساتش پی نمی‌برد و کسی را نمی‌یابد که درد او را بفهمد.