شمارهٔ ۲۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تویی که تیغ چو آب تو کشته آتش را
به زهر چشم، عتاب تو کشته آتش را
ز باد، آتش اگرچه همیشه زنده شود
نسیم طرف نقاب تو کشته آتش را
به خون گرم گر آلوده است نیست عجب
به تیغ موجب شراب تو کشته آتش را
به سوختن بردم عشق، خوش تماشایی ست
به جرم این که کباب تو کشته آتش را
مجال لاف زبان آوری به شعله نداد
سلیم، طبع چو آب تو کشته آتش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی قدرت و تاثیر عاطفی عشق و زیبایی است. شاعر به توصیف نحوهی تأثیر عشق بر آتش و شعله میپردازد و به نوعی عشق را به عنوان عاملی که میتواند حتی آتش را هم خاموش کند، معرفی میکند. او از زهر چشم و تیغ معشوق سخن میگوید که با وجود خطرناک بودن، هنوز جاذبهاش باعث سوزش و سوختن عاشق میشود. در نهایت، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق اشاره میکند که او را به کبابی تبدیل میکند و وی را در این سوختن خوشحال میسازد.