شمارهٔ ۴۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ما گرفتاریم و غیر از ناله نبود کار ما
بیضهٔ بلبل بود هر غنچهٔ گلزار ما
دست بر سر میزند همچون مگس شکرفروش
زهر خود را بس که شیرین کرد در بازار ما
عشق کار خویش را کی می گذارد ناتمام
چارسویی می کند یک خشت را معمار ما
بر سر ما گر رسد دستی، ز بس آشفته ایم
مغز سر چون گرد خیزد از سر دستار ما
ما اسیران بس که در کوی محبت عاجزیم
پیش هر شبنم کند افتادگی دیوار ما
یاد زلف خوبرویان موج کفر باطن است
در درون ماست چون نال قلم زنار ما
عشق دایم عشقبازان را به کشتن می دهد
لشکر ما در شکست است از سپهسالار ما
کو توانایی که پا از آستان بیرون نهیم
هند اگر چون سایه آید در پس دیوار ما
داغ سودا سوختیم از عشق تا بر سر سلیم
مهر شد دیگر ز دیوان جنون طومار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات و وضعیت ناگوار عاشقانهای پرداخته است. او از غم و درد عاطفی خود و ناتوانی در رهایی از آن صحبت میکند. عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که فرد را دچار سردرگمی و آوارگی میکند و نشان میدهد که تلاشهای او برای فرار از این احساسات بینتیجه مانده است. همچنین به وضعیت آسیبپذیری و ضعف خود در برابر عشق اشاره میکند و در نهایت به سختیهای ناشی از این عشق و تاثیرات آن بر زندگیاش میپردازد. به طور کلی، این شعر تصاویری از عشق پر از رنج و درد را به تصویر میکشد.