شمارهٔ ۲۶۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب که ز بختم به سوی بزم تو راه است
چون شمع، سراپای تنم وقف نگاه است
بی ابروی او بس که شب عید ملولم
در دیده هلالم چو پر زاغ سیاه است
جز نرمی خویشم ز کسی نیست حمایت
آیینه ام و موم مرا پشت و پناه است
آنجا که به یک شعله بسوزند جهان را
درویش اگر آه کشد، دشمن شاه است
حاجت چو سلیمم به گلستان کسی نیست
چون شمع مرا شعله گل طرف کلاه است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این دلنوشته به وضعیت ناامیدی و حسرت خود اشاره میکند. او میگوید که با وجود آنکه به میهمانی عشق محبوبش میرود، احساس تنهایی و غم دارد. در این شب خاص، نگاه محبوبش برای او چون شمعی روشنگر است، اما حس میکند که بدون او بیارزش است. او همچنین به نرمی و لطافت خود اشاره میکند که در برابر مشکلات کسی را ندارد که حمایت کند. در نهایت، شاعر میگوید که اگرچه ممکن است مشکلات بزرگ و غیرقابل تحمل باشد، او به دنبال آرامش و زیبایی در زندگی است و به نوعی از محبوب میخواهد که مانند شعلهای زندگی او را روشن کند.