شمارهٔ ۲۶۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بازم از زخم خدنگش در دل و جان آتش است
ناوک او را مگر چون شمع، پیکان آتش است
خاک را از اشک من پرخون بود دایم کنار
چرخ را از آه من در زیر دامان آتش است
از فروغ او به گرداب خطر افتاده است
کشتی آیینه از موم است و طوفان آتش است
برق آه از حال ما سازد بتان را باخبر
نامه ی آشفتگان همچون نگهبان آتش است
از گلستان تو هر کس گل به دامن می برد
جای گل چون شمع ما را در گریبان آتش است
در جهان پنهان نماند هیچ کاری در لباس
عشق در تجرید همچون در بیابان آتش است
عاشقان را در بساط دل به غیر از آه نیست
این چنین باشد، در آتشخانه سامان آتش است
چون جوانی رفت، مگذر از می گلگون سلیم
باده در پیری چو در وقت زمستان آتش است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و رنج ناشی از عشق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون "زخم خدنگ" و "پیکان آتش"، به شدت عاطفی این تجربه اشاره میکند و اشکهایش را پرخون توصیف میکند. به تصویر کشیدن حالتهای مختلف عشق باعث میشود که عشق به عنوان عاملی خطرناک و آتشین معرفی شود. ناتوانی عاشقان در بیان احساسات و درد درونیشان نیز به تصویر کشیده شده است. در نهایت، شاعر از عمر جوانی و پیری صحبت میکند و میگوید که لذتهای عشق در جوانی به زودی به آتش ناامیدی در پیری تبدیل میشوند.