شمارهٔ ۲۷۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در گلستان جهان هر مرغ نالان خود است
هر گلی درمانده ی حال پریشان خود است
آسمان را خوش نمی آید، غم ما را مخور
هر که با ما دوست گردد، دشمن جان خود است
نیست از روی طرب چون موج می خندیدنم
خنده ام چون غنچه بر چاک گریبان خود است
پادشاهان را اگر باشد غروری، دور نیست
هر که را موری برد فرمان، سلیمان خود است
رزق همچون توشه ی ره هر کسی را همره است
بر سر خوان شهان درویش مهمان خود است
در تجرد نیست دل را حاجت تکلیف عشق
زحمت ای رهزن مکش، دیوانه عریان خود است
جام می در کف، نگاهی می کند بر لاله زار
می توان دانست در فکر شهیدان خود است
عاشق از پهلوی دل دایم کشد زحمت سلیم
همچو غنچه زخم های ما ز پیکان خود است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان دردها و مشکلات موجود در زندگی افراد مختلف میپردازد. هر کسی در گلستان جهان با چالشهای خود روبروست و رنج و غم هر کس به خود او مربوط است. آسمان به غمهای ما بیتوجه است و کسی که دوست ما میشود، ممکن است دشمن خود را بسازد. خوشی و غم هر فرد به درون خود او بازمیگردد و در زندگی هرکس سرنوشت و رزق او منحصر به خودش است. شاعر همچنین به عشق و زحمتهای آن اشاره میکند و میگوید که هیچ کسی نمیتواند از چالشهای درونی خود فرار کند. در نهایت، زخمهای عاشق نیز بخشی از تجربه زندگی او هستند.