شمارهٔ ۲۶۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بیا که فصل خوش روزگار نزدیک است
زمان سیر گل و لاله زار نزدیک است
فتاده ام به طلسم قفس، چه چاره کنم
ز باغ دورم و فصل بهار نزدیک است
به حرف عشق، همین کوهکن بود امروز
که پاره ای سخن او به کار نزدیک است
نوید دولت دنیا چنان بود کز مهر
دهند مژده به مجرم که دار نزدیک است
چو نیست قوت یک گام رفتنم از ضعف
چه سود ازین که ره کوی یار نزدیک است
حدیث قرب وطن پیش من مگوی، چه سود
که سیل بادیه را کوهسار نزدیک است
به خانه می نتوان خورد در بهار سلیم
کنار کشت و لب جویبار نزدیک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به نزدیک شدن فصل بهار و زیباییهای آن اشاره میکند. او از حسرت خود بر دوری از باغ و طبیعت میگوید و احساس میکند که در قفسی گرفتار شده است. صحبتهای عشق در این زمان برای او مهم است و او به شعرهایی که نشاندهنده زیبایی بهار و شوق دیدار یار هستند، اشاره میکند. همچنین، شاعر با بیان ضعف و ناتوانی در حرکت، به این سوال میپردازد که با وجود نزدیک بودن به عیش و زندگی، چه فایدهای دارد اگر نتواند به خواستههایش برسد. در نهایت، او میگوید که در فصل بهار نمیتواند در کنار یکدیگر جمع شود زیرا موانع و مشکلاتی وجود دارد.