شمارهٔ ۲۷۱ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ره بیرون شدنم زین چمن از یاد شده ست
سبزه در رهگذرم رشته ی صیاد شده ست
در ره مرغ دلم آنکه نهد دام فریب
خبرش نیست که از دام که آزاد شده ست
نکهت او چو نسیم آورد، از هوش رویم
آتش خرمن ما سوختگان باد شده ست
همچو می لطف و غضب را به هم آمیخته است
آن جفا پیشه ببینید چه استاد شدهست!
کم نشد زمزمه ی جغد ز ویرانه ی ما
در چه روز خوشی این غمکده بنیاد شده ست!
دل چون شیشه ام از بس به جفا خوی گرفت
این زمان سخت تر از بیضه ی فولاد شده ست
رفت بر باد فنا، تاج و نگین خسرو
این همه از اثر کشتن فرهاد شده ست
می برد تشنه لبم جانب بغداد، سلیم
دم آبی که نصیب از شط بغداد شده ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حال و هوای خود و دردهایش میگوید. او از رهاییای که از چمن پیدا کرده است سخن میگوید، در حالی که سبزههای راه او به دام صیاد تبدیل شدهاند. دل شاعر به دام فریب گرفتار شده، اما خبر ندارد که او از دام رهایی یافته است. نگذشتن نسیم سبب آتش گرفتن خرمن دلهای سوخته اوست. شاعر به ترکیب لطافت و خشم اشاره میکند و میگوید که در غم و اندوهش زمزمهی جغد ادامه دارد. دل شاعر که شبیه شیشه شده به شدت آسیبپذیر است و به جفا دچار درد و سختی است. در پایان، او به خرابیهای زندگی و تأثیر عشق فرهاد بر جهان خود اشاره میکند و به طمع سفر به بغداد میپردازد و به آبی که از شط بغداد انتظار دارد اشاره میکند.