شمارهٔ ۲۷۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
شمع از هوای وصلت، در حالت هلاک است
گل تا شنیده بویت، از شوق سینه چاک است
شستم غبار خود را با گریه از دل خلق
در عشق او حسابم با کاینات پاک است
از بس که بی رخ او چشمم غبار دارد
چون دانه های سبحه، اشکم تمام خاک است!
تا چند بخیه بتوان بر زخم های خود زد؟
چون موج سینه ام را چاک از قفای چاک است
دل را سلیم بی قدر در عاشقی، وفا کرد
کم قیمت است آری جنسی که عیب ناک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و آرزوهایش اشاره میکند. او از حالتی ناخوشایند به نام "هلاک" در اثر دوری معشوق صحبت میکند و ابراز میکند که گل به خاطر بوی او از شوق پارهپاره میشود. شاعر با گریه از غبار خود را میشوید و نشان میدهد که در عشق، حسابش با هستی پاک است. همچنین، او به زخمهای دلش اشاره میکند که بر اثر غیبت معشوق به وجود آمده است و میگوید که عشق بیقدری که عیب دارد، کمارزش است. به طور کلی، شعر بیانگر احساست عمیق و دردناک شاعر در عشق و فقدان محبوبش است.