نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بس که تلخکام ازین ناتوان گذشت

آخر همای تیر تو از استخوان گذشت

پایم ز کوی او چه عجب گر بریده شد

تا کی به روی شیشه ی دل ها توان گذشت؟

گفتم حذر ز ناله ی من کن، فلک نکرد

اکنون دگر چه سود که تیر از کمان گذشت

امشب ز شیونی که کشیدند بلبلان

پنداشتم به باغ مگر باغبان گذشت

از بس که خورد خون شهیدان عشق را

کار زمین کوی تو از آسمان گذشت

از شغل عشق نیست سر کفر و دین مرا

دیگر سلیم کار من از این و آن گذشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از ناکامی‌های عشق و غم‌های عاطفی به دوش می‌کشد سخن می‌گوید. او بیان می‌کند که با وجود تلخی‌های بسیاری که تجربه کرده، تیر عشقش به دلش رسیده و خیلی چیزها برایش تمام شده‌اند. شاعر از قطع رابطه‌اش با معشوق و پایان یافتن امیدش می‌گوید و یادآور می‌شود که نه‌تنها خودش بلکه همگان از دردها و ناله‌های عشق رنج می‌برند. او تأکید می‌کند که عشقش فراتر از مسائل دینی و غیره است و به نوعی به سرنوشت خود resign کرده است.