شمارهٔ ۲۷۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مرا کی از سبوی می گزیر است
که در روز خمارم دستگیر است
به نامه چون نویسم راز دل را
حدیثم شعله و کاغذ حریر است
دل دیوانه ای در بند دارم
نفس در سینه ام زنجیر شیر است
ز سودای دلم او را زیان نیست
ندانم از چه زلفش شانه گیر است
غنی خوشدل شود از مرگ محتاج
چو میرد تشنه ای، عید غدیر است
سلیم انفاس او تأثیر دارد
نسیم صبح، فرزند دو پیر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درونی خود میگوید. او از مینوشی میگوید که در روزهای سخت به او آرامش میدهد و در عین حال میخواهد راز دلش را در نامهای به تصویر بکشد. دل او در عشق گرفتار است و نفسش به زنجیری تشبیه شده که او را محدود کرده است. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و به نظر میرسد که هیچ ضرری از عشقش متوجه محبوب نیست. نیز به مرگ و دلتنگی اشاره میکند و نشان میدهد که گاهی حتی در مرگ، زندگی و شادی وجود دارد. در نهایت، او به تأثیر مثبت او بر زندگیاش اشاره میکند و به نسیم صبحی که به او طراوت میبخشد، توجه میکند.