نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

درین حدیقه دل مستمند بسیار است

که دست کوته و شاخ بلند بسیار است

هنوز از تو مرا چشم التفاتی هست

وگرنه شکوه ی دشمن پسند بسیار است

قرار صید شدن چون دهد به خویش کسی

شکارپیشه فراوان، کمند بسیار است

ندیده چین جبین از بتان هند کسی

کم است سرکه درین ملک و قند بسیار است

خوش است آنکه نیفتد به چاره کار کسی

مباد چشم بد، ارنه سپند بسیار است

فغان من همه از بند هستی خویش است

چو نی اسیر ترا ورنه بند بسیار است

حدیث راز اناالحق ز دل توان دانست

درین ورق، سخنان بلند بسیار است

چو لاله می ز چه تنها خورد سلیم کسی

به کوی میکده رند و لوند بسیار است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات و دردهای فراوان خود می‌پردازد. او از دلتنگی و نیاز به توجه محبوب سخن می‌گوید و می‌افزاید که در این دنیا، مشکلات و چالش‌های بسیاری وجود دارد. شاعر به شکارچیانی اشاره می‌کند که در جستجوی صید هستند و می‌گوید بسیاری از افراد به دنبال عشق و زیبایی هستند، اما به راحتی به آن دست نمی‌یابند. او همچنین به بند اسارت خود از دنیای مادی و پیچیدگی‌های زندگی اشاره کرده و می‌گوید که رازهای عمیق و معنوی را تنها دل می‌تواند درک کند. در نهایت، شاعر به حال و هوای خلوت و رندی در میکده اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که در این محیط، رندانی که در جستجوی لذت و آزادی هستند، بسیارند.