شمارهٔ ۲۸۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل سفر به لجه ی عمان مبارک است
دریا به ما چو چشمه ی حیوان مبارک است
کارت اگر چو ابر به دریا فتاده است
غمگین مباش، روی کریمان مبارک است
چون گردباد، چند به خشکی سفر کنم
رفتن چو موج بر سر طوفان مبارک است
آن را که از محیط طلبکار گوهر است
هر موج همچو کوه بدخشان مبارک است
بر دوش باد، سیر جهان کرده می رویم
کشتی به ما چو تخت سلیمان مبارک است
هر چند از تو ابر کرم تند بگذرد
چون گل ترا گشودن دامان مبارک است
عاشق کفن چو یافت، اجل احتیاج نیست
هر وقت هست، جامه به عریان مبارک است
دلگیر نیست عشق ز آه دلم سلیم
گرد سپاه خویش به سلطان مبارک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به سفر به دریا و زیباییهای آن اشاره دارد. شاعر سفر به لجهی عمان را مبارک میداند و دریا را به عنوان چشمهای از حیات توصیف میکند. او تأکید میکند که اگر کارهایش به دلایلی ناتمام مانده، نباید غمگین باشد، زیرا برکت در مسیر زندگی وجود دارد. سفر به خشکی و رویارویی با طوفان نیز به عنوان تجربهای مبارک تلقی میشود و شاعر به زیباییهای دریا و قدرت آن اشاره میکند. وجود عشق و شوق زندگی باعث دلگرمی او میشود و اشاره به اینکه در عشق نیازی به تجهیز و تدارک نیست، نشان از سادگی و زیبایی این احساس دارد. در نهایت، شاعر از موانع و مشکلات زندگی به راحتی عبور کرده و عشق و تعلق خاطر به زندگی و عشق را مهم میداند.