نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند باشم ز در دیر مغان دور، بس است

این قدر صبر که کردم من مخمور بس است

ای سلیمان، چه به خیل و حشمت می نازی

در شکست تو کمر بستن یک مور بس است

توشه ی راه گلستان می گلگون کافی ست

باربردار دل ما خر طنبور بس است!

رحمی ای اختر طالع که دگر تاب نماند

بر دلم چند زنی نیش چو زنبور بس است

کیمیایی به از افیون نبود پیران را

شاهد این سخنم فلفل و کافور بس است

گوشه ای گیر به کشمیر سلیم و بنشین

رفتن و آمدن اگره و لاهور بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این اشعار، شاعر به احساس خستگی و عدم تحمل خود اشاره می‌کند. او از دوری و تنهایی در محیطی که در آن قرار دارد گلایه می‌کند و به بسنده کردن به کم‌ترین چیزها، حتی یک مور، در مقابل قدرت و عظمت سلیمان می‌پردازد. او به جای تکیه بر دنیای مادی و ثروت، به دنبال آرامش و خوشی در دل است و می‌خواهد از مسائل زندگی فانی فرار کند. در نهایت، شاعر به استراحت و آرامش در یک مکان ساکت و دلپذیر اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که مشغله‌های زندگی بیشتر از حد توانش شده‌اند.