شمارهٔ ۲۸۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دماغ ساغر می از شراب ما خشک است
چونان خانه ی درویش، آب ما خشک است
مگر به سنگ تواند نسیم بشکندش
ز بس چو شیشه ی خالی حباب ما خشک است
ز تشنگی چمن ما به کربلا ماند
که همچو دست لئیمان سحاب ما خشک است
دلم که سوخته، او را قبول کی گردد
مزاج مست لطیف و کباب ما خشک است
اگر شکفته نگردد سلیم معذور است
دماغ غنچه ی دل ز آفتاب ما خشک است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حالتی از خشکی و بیحالی میپردازد، با تشبیه به وضعیتی که نه تنها جسم، بلکه روح و احساسات را نیز تحت تأثیر قرار داده است. شاعر از حالتی سخن میگوید که مانند خانهای خراب و بدون آب، احساسات و زندگیاش نیز خشک و خالی است. او عنوان میکند که حتی نسیم هم نمیتواند این حالت را تغییر دهد و به تشنگی و عطش خود اشاره میکند. در نهایت، شاعر به ناامیدی و تلخی دل خود نیز اشاره میکند و نشان میدهد که اگر عشق شکوفا نشود، دلیلش به دلایل خارجی و شرایط سخت است.