نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

حکایت لب او همچو قند مشهور است

حدیث غمزه ی مشکل پسند مشهور است

هلال، مصرع خود را به او چه می سنجد

که ابروی تو چو بیت بلند مشهور است

به دشت صید نگردیده، یک شکار نماند

که صیدپیشه به تیغ و کمند مشهور است

خراب محفل عشقم که چون شرار درو

به خانه زادی آتش، سپند مشهور است

سلیم چشم وفا داشتن ز عمر خطاست

که بی وفایی این نالوند مشهور است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت شخصی می‌پردازد که لب‌هایش مانند قند و غمزه‌اش مشکل‌پسند است. در آن به ابروی او اشاره می‌شود که همچون بیت بلند، معروف و تماشایی است. شاعر می‌گوید که در دشت عشق هیچ صید و شکار باقی نمانده و صیادان به مهارت مشهورند. همچنین، اشاره‌ای به عشق سوزان و همچنین بی‌وفایی و نالندگی در روابط عاشقانه دارد. به طور کلی، شعر به زیبایی‌های عشق و خسارت‌های آن می‌پردازد.