نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۷ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مشرق خورشید را فیض گریبان تو نیست

دامن گل پاک اگر باشد، چو دامان تو نیست

هر کسی را در طریق دلنشینی پایه ای ست

غنچه ی گل دلکش است اما چو پیکان تو نیست

می توان دانست پیش خودپسندان چمن

چهچه بلبل بجز وصف زنخدان تو نیست

کشتگان عشق را اعضا نمی ریزد ز هم

لاله زین داغ است کز خیل شهیدان تو نیست

در تماشای تو داغ حیرت آیینه ام

خاک جای سرمه در چشمی که حیران تو نیست

همچو گل بر خود بناز ای دل، که از اهل جهان

منت یک بخیه بر چاک گریبان تو نیست

این همه معنی رنگین نیست در جایی سلیم

بلبلان را دفتر گل همچو دیوان تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به وصف عشق و زیبایی می‌پردازد و می‌گوید که هیچ چیز در این دنیا نمی‌تواند به زیبایی و جذابیت معشوق او نزدیک شود. مشرق خورشید و دامن گل نیز نمی‌توانند به او برسند. هر کسی در عشق خود نشانه‌ای دارد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند مانند عشق او باشد. بلبلان و گل‌ها نیز تنها در وصف معشوق او می‌توانند سخن بگویند و دیگر زیبایی‌ها بی‌معنا هستند. شاعر از عشق خود به شدت تحت تأثیر قرار دارد و به معشوقه‌اش افتخار می‌کند و او را از همه‌ی موجودات عالم برتر می‌داند. زیبایی معشوق او آن‌قدر بی‌نظیر است که هیچ چیز دیگری نمی‌تواند با آن مقایسه شود.