نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۸۹ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شد عمرها و شورش عشقم ز سر نرفت

بوی گل جنون ز دماغم به در نرفت

هر کس به راه شوق تو چون شعله گرم خاست

همچون شرار، یک دو قدم بیشتر نرفت

گفتم ز ضعف عشق تو دستی به سر زنم

چندان که سعی بیش نمودم به سر نرفت

آن مرغ عاجزم که مرا در تمام عمر

چون زلف او شکستگی از بال و پر نرفت

از بس به حرص دامن دنیا گرفته ای

چون غنچه رفت مشت تو برباد و زر نرفت

راه عدم چو عاقبت کار رفتنی ست

آسوده آن کسی که ز پشت پدر نرفت

رونق ز کعبه بس که خرابات برده است

یک بار هر که رفت در آنجا، دگر نرفت

بر من سلیم آنچه ز عشق بتان گذشت

بر شمع انجمن ز نسیم سحر نرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق عشق و شکست‌های خود صحبت می‌کند. او به تداوم شور و شوقش اشاره می‌کند که حتی با گذر زمان از بین نرفته است. شاعر می‌گوید که دیگران نیز مانند او به دنبال عشق هستند، اما اکثر آن‌ها تنها برای مدتی می‌توانند این احساس را تجربه کنند. او درباره ضعف و ناتوانی‌اش در برابر عشق صحبت می‌کند و به سختی‌هایی که به خاطر عشق تحمل کرده اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به بیان درد و رنجی می‌پردازد که از جدایی و عدم دسترسی به محبوبش متحمل شده است، و در تشبیهی زیبا می‌گوید که کسی که به دنیای فانی وابسته است، در نهایت سرمایه‌اش را از دست خواهد داد. این شعر به روشنی عمق احساسات انسانی و چالش‌های مربوط به عشق و زندگی را نشان می‌دهد.