شمارهٔ ۳۰۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر کجا موجی ست، از مژگان ما برخاسته ست
ابر تر گردی ست کز دامان ما برخاسته ست
همت ما ذره را از خاک تنها برنداشت
گوی خورشید از خم چوگان ما برخاسته ست
سینه را دشمن سپر کرده ست پنداری که باز
موی جوهر بر تن پیکان ما برخاسته ست
ای فلک تا نیم جانی هست، سامانی بده
تا تو فکر نان کنی، مهمان ما برخاسته ست
هر کسی را از پی کاری سلیم انگیختند
آسمان بر پا برای جان ما برخاسته ست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و قدرت انسانها اشاره میکند. شاعر میگوید که هر کجا که انرژی و احساسی وجود دارد، از روح و چشمهای ما برخواسته است. همچنین اشاره میکند که همت و تلاش ما حتی ذرات خاک را از زمین برمیدارد و به جای آن، همچون گوی خورشید به اوج میبرد. شاعر نگران است که دشمن به سینهاش ضربهای بزند، اما از قدرت درونی خود مطمئن است. او از آسمان درخواست میکند تا تا زمانی که زندگی دارد، او را سر و سامان دهد، زیرا احساس میکند که در جستجوی نان و زندگی، یکی از مهمانان مهم است. در نهایت، اشاره میکند که هر کسی به نوعی به دنبال کاری خوب و درست است و آسمان برای زنده نگه داشتن جانش آماده میشود.