شمارهٔ ۲۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای تازه رو، ز زخم خدنگ تو داغ ما
از روغن کمان تو روشن چراغ ما
با نکهت تو صحبت ما درگرفته است
ای کاش بوی گل نخورد بر دماغ ما
راضی جنون ما به گریبان پاره نیست
از چاک سینه شد گل صد برگ، داغ ما
در عشق هرگز از دل ما آه سر نزد
آیینه ایم و دود ندارد چراغ ما
آگاه نیست خضر ز احوال ما سلیم
عنقا کجاست تا به تو گوید سراغ ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان دلتنگی و علاقه عمیق به معشوق میپردازد. شاعر از درد و زخمهایی که عشق به او وارد کرده، سخن میگوید و به زیباییهای معشوق اشاره میکند که نور و روح تازهای به زندگیاش بخشیده است. او به تضاد بین شادی و غم در عشق اشاره کرده و به این نکته میپردازد که هیچ کدام از احساساتش حقیقی و خاموش نیستند. شاعر به دنبال شخص خاصی به نام "عنقا" است که اطلاعاتی درباره حال و وضعیت خود و عشقش به او دهد.