نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در قفس رفته چو قمری چمن از یاد مرا

بهتر از سرو بود سایهٔ صیاد مرا

همنشین، ضعف من افزون شود از سیر چمن

باخبر باش که ناگه نبرد باد مرا!

به عیادت نرود بر سر بیمار‌، اجل

دوستی نیست اگر یار کند یاد مرا

سرنوشتم چه به کار است چو می‌دانم کار

نیستم طفل که سرخط دهد استاد مرا

نیست افسوس چراغی که نماید روشن

که درین خانهٔ تاریک چه افتاد مرا

دم آبی که جهان قسمت من کرد سلیم

گه به بنگاله برد، گاه به بغداد مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات و اندیشه‌های خود می‌پردازد. او خود را مانند قمری در قفس می‌بیند که از طبیعت و زیبایی‌های زندگی دور افتاده است. احساس تنهایی و ضعف او با سایه‌ای که به یادش می‌آید، بیشتر می‌شود. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که حتی دوستان هم اگر به یادش نباشند، دوستی واقعی نیست. همچنین او از سرنوشت و تقدیر خود نگران است و می‌فهمد که نمی‌تواند تغییرش دهد. در انتها، شاعر به سرنوشتش و سفرهایی که در زندگی‌اش داشته، اشاره می‌کند. این شعر به نوعی بیانگر حس تنهایی، دوری از طبیعت، و پذیریش تقدیر است.