نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۳ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر نهادن به سر کوی غمت تسلیم است

خاستن از سر جان عشق ترا تعظیم است

شوق دیدار به هرجا که شود حوصله سوز

تیشه ی بتگری از ناخن ابراهیم است

مطلب کسوت سلطان و گدا خرسندی ست

هر کلاهی که سری گرم کند دیهیم است

نیک و بد آنچه ز طفلان دبستان شنود

طفل را هوشی اگر هست، همه تعلیم است

نه همین گل به سر از عزت زر جا دارد

دلنشین همه کس نغمه ی ساز از سیم است

این سرشکی که تو داری به ره شوق، سلیم

در یبابان مشو ایمن که ز طوفان بیم است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این غزل به بیان عشق و شوق دیدار معشوق می‌پردازد. شاعر می‌گوید که وقتی به کوی عشق سر می‌گذارد، تسلیم عشق شده و اینکه هر اقدامی برای دیدن معشوق، حتی اگر سخت باشد، نشانی از احترامی عمیق است. او به تفاوت بین مقام‌های اجتماعی اشاره می‌کند و می‌گوید که خوشی انسان به سادگی در لذت‌های زندگی نهفته است. شاعر همچنین به تأثیر علم و دانش بر فهم کودکانه اشاره می‌کند و در نهایت به خطرات عشق و احساسات می‌پردازد و توصیه می‌کند که از ناملایمات و طوفان‌های عشق نباید غافل ماند.