نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۶ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بوالهوس! با عشق خوبان این قدر امساک چیست

گر ز جان نتوان گذشتن، می توان از دل گذشت

مگذر از مستی که در این وادی پرانقلاب

آفت رهزن نبیند هر که او غافل گذشت

ناخنت از کار رفت و وانشد از زر گره

زحمت بیهوده، ای منعم مکش سایل گذشت

عشقم از بس بسته راه جلوه ی او را سلیم

عزم هرجا کرد آن بدخو، مرا از دل گذشت

سیر و دورم بر مراد از طالع ناساز نیست

مرغ بسمل گر پر و بالی زند پرواز نیست

هرچه در دل پرتو اندازد، ظهوری می کند

گر به معنی بنگری، آیینه صورت باز نیست

پنبه در گوش است ما را از حدیث انجمن

نشنود حرف کسی را هر که او غماز نیست

برنمی آید ز دست هرکسی رسم کرم

شیوه ی همت درین دوران، کم از اعجاز نیست

مطلب از بیش و کم دنیا اگر خرسندی است

از سلیمان هیچ فرقی تا کبوترباز نیست

پیش گل نتوان حدیث روی او گفتن سلیم

هر که گوشی پهن سازد، محرم این راز نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به عشق و دوری از آن می‌پردازد و از بی‌حوصلگی و تنهایی خود سخن می‌گوید. او از دشواری‌های عشق و احساساتش می‌گوید؛ اینکه چگونه عشق به خوبان او را به خود مشغول کرده و نمی‌تواند از آن بگذرد. شاعر به مستی و غفلت اشاره می‌کند و می‌گوید که کسانی که غافلند، از مشکلات و چالش‌های زندگی غافل می‌مانند. همچنین، او به بیهودگی تلاش‌ها و سختی‌های زندگی اشاره کرده و می‌گوید که دلبستگی به دنیا و سختی‌های آن اگر بخواهد خوشبختی به ارمغان نیاورد، تفاوتی با بی‌فایده بودن ندارد. در پایان، او به سختی در بیان احساسات و رازهای عشق می‌پردازد و می‌گوید که تنها کسانی که به درک عمیق‌تری از عشق برسند، می‌توانند به درستی در مورد آن سخن بگویند.