نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

خونم از دوری می در تن لاغر خشک است

چون گل آینه ام ریشه ی جوهر خشک است

حیرت از این همه سامان سرشک است مرا

که به چشمم مژه چون دست توانگر خشک است

عشق بحری ست کز آلودگی کام درو

چون پر و بال بط اندام شناور خشک است

چه عجب گر خبر ما به عزیزان نرسد

نامه چون خشک بود، بال کبوتر خشک است

نیست بر پیکر ما آفتی از عشق سلیم

چه غم از آتش اگر بال سمندر خشک است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این اشعار به احساس درد و غم ناشی از دوری و جدایی اشاره دارند. شاعر از تنهایی و زخم‌های ناشی از عشق سخن می‌گوید و به تصاویری از خشک شدن، بی‌حالی و ناتوانی اشاره می‌کند. او عشق را به دری در نظر می‌گیرد که به دلیل آلودگی‌های مختلف، کاملاً لطیف و ناپایدار شده است. در این میان، پیام‌های نرسیده و عدم ارتباط با عزیزان نیز به تصویر کشیده می‌شود. در نهایت، شاعر نسبت به آتش عشق خالی از غم و رنجی را بیان می‌کند و به نوعی با وجود مشکلات، بر روی عشق حقیقی و ناب خود تأکید می‌کند.