شمارهٔ ۳۰۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش نیست به اهل طلب ایام لئیم است
هرگاه که امیدی ازو نیست چه بیم است
زان شعله که از طور دلم کرد تجلی
یک اخگر افروخته در دست کلیم است
از پهلوی ما جای به مجنون نشود تنگ
صحرا به گشادی چو کف دست کریم است
بر مور میفکن نظر از چشم حقارت
مو گرچه ضعیف است ولی جزو گلیم است
در عشق تو مردن چو شکر خواب صبوحی
موقوف اجل نیست، که آن رسم قدیم است
با همنفسان گفت شب از شور فغانم
دانید که این هرزه درا کیست؟ سلیم است!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره دارد. شاعر به نگرانی و ناامیدیای که در زندگیاش وجود دارد، اشاره میکند و به تأمل درباره عشق و مرگ میپردازد. او با ذکر شعلهای که از دلش برمیخیزد و خارهایی که ممکن است در زندگیاش وجود داشته باشد، به خود و اطرافیانش میاندیشد. همچنین، او به مقایسه جایگاه انسانها و قدرت عشق اشاره کرده و در نهایت به عشق و دردهای مربوط به آن میپردازد. شعر در نهایت نشاندهندهی امید و جستجوی معنا در زندگی است، حتی در لحظات سخت و ناامیدکننده.