نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۴ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آیینه را ز چشم تو تاب نگاه نیست

جز من کسی حریف تو ای کج کلاه نیست

ای پادشاه حسن، به جنگ شکستگان

تنها بیا، که حاجت خیل و سپاه نیست

گر صد نگاه چشم ترا، عاشقان تو

سازند جمع بر سر هم، یک نگاه نیست!

حرفم نماند تا سخن دوست منع شد

راهم تمام شد که در آن کوی راه نیست

شادم ازین که نیست به روز جزا سلیم

رویی کز آفتاب قیامت سیاه نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس عمیق عشق و عشق‌بازی اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که تنها کسی که می‌تواند به معشوق نگاه کند، خودش است و هیچ فرد دیگری را در این زمینه شایسته نمی‌داند. او از معشوق می‌خواهد که تنها بیاید، زیرا نیازی به جمعیت و سپاه نیست. همچنین اشاره می‌کند که حتی اگر صدها عاشق چشمان معشوق را تحسين کنند، باز هم نمی‌توانند یک نگاه از او بگیرند. در پایان، شاعر با بیان آسودگی خاطر خود از این‌که در روز جزا چهره‌اش در برابر خداوند سیاه نخواهد بود، نشان می‌دهد که عشق و زیبایی معشوق را بالاتر از همه چیز می‌داند.