شمارهٔ ۳۰۵ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
واقف کسی ز شیوه ی آن کج کلاه نیست
چون صورت فرنگ، نگاهش نگاه نیست
دل ها ز راز یکدگر آگاه نیستند
آیینه را به خانه ی آیینه راه نیست
دایم چو آفتاب سفید است روی من
چشمی مرا به سرمه ی مردم سیاه نیست
بی برگی جهان همه معلوم من شده ست
گل چون طلب کنم که به باغش گیاه نیست
غافل مشو که مردم درویش را سلیم
در خرقه هست پشمی، اگر در کلاه نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناامیدی و بیثباتی دنیای انسانی اشاره میکند. او میگوید که افراد از رویکرد و رفتار یکدیگر آگاه نیستند و در حقیقت، انعکاس واقعی یکدیگر را نمیبینند. شاعر به این نکته تأکید میکند که حتی اگر ظاهری زیبا داشته باشد، درونش خالی است و در دنیای بیبرگ، زیباییهای واقعی وجود ندارد. همچنین، به شرایط درویشان اشاره میکند و میگوید که در ظاهر ممکن است فاقد چیزهایی باشند، اما در باطن ارزشهای عمیقی دارند. در نهایت، شعر به نوعی هشدار و دعوت به درک و آگاهی از واقعیات عمیقتر زندگی است.