نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هما به طالع من بال و پر ز بوم گرفت

نسیم گل به رهم عادت سموم گرفت

به روز حشر ترا دادخواه چندان نیست

که دامن تو توانم در آن هجوم گرفت

چو عزم غارت من کرد، اول از دستم

جنون عشق تو سررشته ی رسوم گرفت

فروغ حسن تو هرجا که زور پنجه نمود

ز سنگ، آینه ی آب را به موم گرفت

سلیم، مانع آه دلم نشد ناصح

چگونه روزن مجمر توان به موم گرفت؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود در مورد عشق و معشوق می‌پردازد. او از قدرت عشق و تاثیر آن بر روان و زندگی‌اش سخن می‌گوید. هما به عنوان نماد پرواز و آزادی، نشان‌دهنده حالات روحی اوست. نسیم گل و سموم به تعاملات متضاد در زندگی اشاره دارد. شاعر همچنین به روز حشر و دلتنگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که در آن روز، کسی به دادخواهی‌اش نمی‌رسد. عشقش آنقدر قوی است که جنون را به همراه دارد و زیبایی معشوق در هر جا قوت می‌گیرد. در نهایت، او حسرت و درد دل خود را بیان می‌کند و از Nاصح که در تلاش است او را آرام کند، ناامید است.