شمارهٔ ۳۱۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
مقیم کوی عشق از قید هر تکلیف آزاد است
به دست طفل، فرمان سلیمان کاغذ باد است
به دولت چون غلامان اهل صورت این لقب دادند
وگرنه نام او در عالم منی خداداد است
برای دلخراشی در محبت ناخنی دارم
ز اسباب دو عالم، تیشه ای در دست فرهاد است
پس از مردن مگر بر خاک من افتد گذار او
مرا صد مصلحت در مرگ همچون خواب صیاد است
چنانم خاک این گلزار دامنگیر گردیده ست
که موج سبزه بر پای دلم زنجیر فولاد است
سلیم از دوری او آنچنان در باغ دلگیرم
که برگ بید پنداری به فرقم تیغ جلاد است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان عشق و دلدادگی میپردازند و احساسات عمیق و دردناک شاعر را به تصویر میکشند. شاعر با آزادی و بیقیدی عاشقانه شروع میکند و از احساسات و مشکلات خود در عشق میگوید. او در اشاره به محبوبش به نوعی قید و بند را از بین میبرد و بیان میکند که عشقش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. همچنین از درد و رنجی که در اثر دوری معشوق احساس میکند صحبت میکند و این احساسات را با تصاویری از طبیعت و نمادهای عاشقانه به تصویر میکشد. در نهایت، او به احساس تنهایی و غم ناشی از جدایی اشاره میکند و نشان میدهد که عشقش چقدر عمیق و تأثیرگذار است.