شمارهٔ ۳۱۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در دشت جز غم تو مرا غمگسار نیست
در کوه جز خیال توام یار غار نیست
هر ریشه رشته ای ست که از پا برآمده ست
آب و هوای این چمنم سازگار نیست
با تشنگی بساز که چون می درین چمن
یک جرعه آب نیست که آن را خمار نیست
واقف کسی ز راز جهان نیست، کز محیط
خاشاک ظاهر است و گهر آشکار نیست
راز برهنگان جنون بی نهایت است
دریا کنار دارد و ما را کنار نیست
شاهان برو سلیم چرا رشک می برند؟
ملک سخن چو بیش ز یک گوشوار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و اندوه خود در دشت و کوه میگوید و حس ناامیدی و تنهایی را به تصویر میکشد. او بیان میکند که در این مکانها هیچ چیزی جز خیال محبوبش برایش تسکیندهنده نیست. شاعر به این نکته اشاره میکند که شرایط این چمن برای او مناسب نیست و در آن چیزی برای رفع تشنگی پیدا نمیشود. او همچنین به این واقعیت اشاره دارد که کسی از رازهای دنیا آگاه نیست و زیباهای واقعی همیشه پنهان هستند. در انتها، شاعر به انتقاد از افرادی میپردازد که به ظاهر و زرق و برق دنیا توجه میکنند در حالی که ارزش واقعی در چیزهای ساده و کوچک است.