شمارهٔ ۳۱۹ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
همچو مرغان قفس ما را ز گل بویی بس است
بوسه ای ما تشنگان را از لب جویی بس است
آن گروهی را که رو بر قبله باشد، دیگرند
قبله ی ما بت پرستان طاق ابرویی بس است
حسرت چشم سیاهی کشت در وادی مرا
از برای شمع خاکم چشم آهویی بس است!
ظرف چینی ناله از دست گدایان می کند
از سر فغفور با او هست اگر مویی بس است
عاشق دیگر ترا ای بی وفا در کار نیست
چون سلیم خسته دل داری دعاگویی بس است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به حسرت و longing عاشقانه اشاره دارد. شاعر از دلتنگی خود و احساس قفس بودن سخن میگوید و به زیبایی بوسهای از معشوق را کافی میداند. او درباره تفاوتهایی که در ایمان و محبت بین افراد وجود دارد صحبت میکند و نشان میدهد که برخی به بتپرستان و دیگران وابستهاند. شاعر همچنین به درد و نالهای که از دل شیداییاش برمیخیزد اشاره میکند و به عشق ناکام و دعا بودن برای محبوبش میپردازد. به طور کلی، این شعر ترکیبی از عشق، حسرت و زیبایی در کلمات است.