نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به سینه ام ز غمت داغ بر سر داغ است

وجود من چو پلنگ از تو مجمر داغ است

زری که همره خود بعد مرگ از عالم

به زیر خاک برد کس، همین زر داغ است

جنون عشق، جلوریز تاخت بر سر من

سواد موی، سیاهی لشکر داغ است

کدام جنس محبت ز من به رونق ماند

که از غبار دلم خاک بر سر داغ است

سلیم هیچ کس از عیش نیست در آزار

منم که گل به سر من برابر داغ است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر نسبت به عشق و غم است. شاعر از داغ‌هایی که بر دلش نشسته و عذاب عشق صحبت می‌کند و به بی‌قراری روحی خود اشاره دارد. او می‌گوید که وجودش مانند پلنگی در آتش است و غم عشق به او فشار می‌آورد. در کنار این، تمایز عشق حقیقی و فراموشی را در زندگی تداعی کرده و نشان می‌دهد که از محبت واقعی چیزی جز درد و اندوه باقی نمانده است. در نهایت، شاعر به وضعیت خود اشاره می‌کند که در عین کوشش برای لذت بردن از زندگی، همواره با داغ عشق مواجه است.