شمارهٔ ۳۱۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آفت باد خزان را می توان معذور داشت
در گلستانی که هر بادام، چشم شور داشت
صفحه ی رنگین خوان خود سلیمان جلوه داد
از سرشک عاجزان، افشان چشم مور داشت
دوش مستی پرده از راز نهان افکنده بود
هر سر مویم به کف پیمانه ی منصور داشت
از توانایی می رطل گران را در شباب
می کشیدم، گر کمان موج صد من زور داشت(؟)
چون حباب اکنون به پیش قطره اندازم سپر
موسم پیری ست ساقی، می توان معذور داشت
از پر پروانه زن دامان همت بر میان
دست بر آتش توان تا کی سلیم از دور داشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیباییهای زندگی و گذر زمان اشاره میکند. او باد خزان را به خاطر آنکه در گلستانی که پر از زیبایی است، قابل بخشش میداند. با اشاره به سلیمان و زیباییهای طبیعت، شاعر از حالتی مستی و احساسات عمیق خود سخن میگوید. او به قدرت جوانی و زندگی پرشور اشاره میکند ولی در عین حال پیری و گذر زمان را نیز میپذیرد. به عبارت دیگر، شاعر ترکیبی از شادی، زیبایی و اندوه ناشی از گذر عمر را به تصویر میکشد و به این نتیجه میرسد که باید از زیباییهای زندگی لذت برد، حتی با وجود سختیها و تغییرات.