شمارهٔ ۳۲۰ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از بهار وصلم امشب جیب و دامان پر گل است
از رخش چون غنچه چشمم تا به مژگان پر گل است
ما به چشم و خضر با پا می رود ره را، ولی
پای او پر خار و چشم ما اسیران پر گل است
چار فصل این گلستان را ندانم نام چیست
این قدر دانم که باز اطراف بستان پر گل است
ساکن بیت الحزن را موسم گلگشت شد
کز نسیم پیرهن صحرای کنعان پر گل است
خارخار دل درین موسم فزون باشد سلیم
هر که را چون غنچه دامن تا گریبان پر گل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره زیبایی و سرسبزی بهار است. شاعر از گلهای فراوانی که در این فصل در اطراف خود میبیند، سخن میگوید. او به زیبایی چهره محبوبش تشبیه میکند و میگوید که پای محبوبش پر از خار است، در حالی که چشم و دل خود را گلی احساس میکند. شاعر با اشاره به چهار فصل و گلستان، به وفور گلها در اطراف اشاره میکند و به تغییر فصل و ورود به موسم گلگشت اشاره دارد. در نهایت، او بیان میکند که در این فصل، دلها پر از غم و شادی است و کسانی که در دلشان محبت و عشق دارند، همچون غنچهها پر از گل هستند.