نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مژده یاران را که یار از دست ما ساغر گرفت

در میان شعله و خاشاک، صحبت درگرفت

جوهر پاکان کجا آلوده ی زینت شود؟

همچو آب آیینه ام را کی توان در زر گرفت

کوهکن افشرد هرگه دامن مژگان خویش

بیستون را آب همچون سنگ سودا برگرفت

با کرم هرکس که سودا کرد نقصانی ندید

ابر جای قطره ی آب از صدف گوهر گرفت

پند ناصح مانع آهم نمی گردد سلیم

کی توان با موم هرگز روزن مجمر گرفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی جدایی و دلتنگی برای یار است. شاعر به زیبایی از وضعیت حسرت و فقدان صحبت می‌کند و به تضادهایی در طبیعت اشاره می‌کند تا عمق احساسات خود را بیان کند. او نشان می‌دهد که در وضعیت‌های دشوار، زیبایی و پاکی نمی‌توانند تحت تأثیر زینت‌های دنیوی قرار گیرند. همچنین با تشبیهات مختلف، پیامی از عدم اثرگذاری نصیحت‌ها در برابر احساسات درونی خود را می‌رساند. در نهایت، شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که نمی‌تواند همزمان در برابر عشق و جدایی بی‌تفاوت باشد.