نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۲۸ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آن قدر سوزی که خواهد شعله با آه من است

هر زر داغی که دارد عشق، تنخواه من است

در جگر آبم نمانده، گریه را سامان کجاست

آستینم تر ز ننگ دست کوتاه من است

نرگسی بر رهگذار خویش دیدم، سوختم

نوغزال من همانا چشم بر راه من است

نیست آزادی نصیب من، که هرجا می روم

بند و زنجیرم چو فیل مست همراه من است

بس که اخوانند چون یوسف به من نامهربان

گرگ همچون پاسبانان بر سر چاه من است

احتیاجم نیست بر شاهان عالم چون سلیم

در جهان هرجا که درویشی بود، شاه من است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره درد و رنج عاطفی و روحی گویا سخن می‌گوید. شاعر احساس می‌کند که عشق مانند آتش در دلش می‌سوزد و دردهایش عمیق و بی‌پایان هستند. او به داشتن احساس ناامیدی و بی‌کسی اشاره می‌کند و از ننگ و کوتاهی دستش ابراز نارضایتی می‌کند. در عین حال، او به امید و انتظار برای یافتن عشق و آزادی اشاره دارد، اما حس می‌کند که در زنجیر و دلبستگی گرفتار است. شاعر به تنهایی و ناامیدی خود از دیگران نیز می‌پردازد و بر این باور است که در راه عشق و دوستی، حتی جدایی و بی‌مهری را تجربه کرده است. در نهایت، او به سادگی و بی‌نیازی از قدرت و ثروت شاهان اشاره می‌کند و درویشی را که در کنار اوست، حقیقی‌ترین آفریده می‌داند.