شمارهٔ ۳۲۴ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به چشم همت من عرصه ی زمین تنگ است
گشاده است مرا دست و آستین تنگ است
به جان رسیده ام از محرمان طره ی دوست
که عیش مور ز پهلوی خوشه چین تنگ است
زبان ز عهده ی شکر تو چون برون آید؟
که بر بزرگی نام تو این نگین تنگ است
در آستان تو عرض نیاز خواهم کرد
بساط سجده گشاد و مرا جبین تنگ است
ز جوش سبزه ی خط شد تبسمش دلگیر
فغان که جای ز موران بر انگبین تنگ است
چو موج آب روان گشت سوی پیشانی
در آستین تو از بس که جای چین تنگ است!
به آن امید که گیرم سراغ طره ی او
همیشه خانه ام از جوش شانه بین تنگ است
چو بارگاه سلیمان، بساط طبع سلیم
گشاده است، چه حاصل که این زمین تنگ است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و محدودیتهایی است که شاعر در مسیر عشق خود تجربه میکند. او به تنگی و محدودیتهای فیزیکی زمین اشاره میکند و میگوید که به رغم این تنگناها، آرزوها و نیازهای او بسیار بزرگتر از این فضاها هستند. شاعر از فشار عواطف ناشی از عشق و زیبایی معشوق میگوید و اینکه در برابر بزرگی نام او، هر چیزی به نظر ناچیز میآید. در واقع، این شعر تأکیدی است بر تضاد بین عشق عمیق و محدودیتهای محیطی که شاعر در آن زندگی میکند.