شمارهٔ ۳۲۲ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دلم بی طره ای آشفته حال است
جدا از ماه خویشم، چند سال است
ز خامه راز ما نتوان شنیدن
زبان ترجمان شوق، لال است
کند چون دختر رز جلوه، زاهد
تماشا کن که یک دیدن حلال است!
ببین آن چشم و ابروی گرهگیر
که پنداری مگر شاخ غزال است
هر انگشتم برای دلخراشی
همه ناخن چو انگشت هلال است
به پیری عشق کیفیت پذیرد
که صافی باده را در درد سال است
نمی دانم فلک را مدعا چیست
که سرگردان چو فانوس خیال است
گهرافشانی لعل تو تا دید
صدف غرق عرق از انفعال است
گزیری پادشاهان را ازو نیست
سخن درویش را آب سفال است
نه با گل سازگار و نی به خاشاک
هوای این چمن بی اعتدال است
شکفته رویی ظاهر چه بینی؟
که گل را گوش سرخ از گوشمال است
سلیم اشکم نوید وصل او داد
که طفلان هرچه می گویند فال است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از احساساتی عمیق و عاشقانه سخن میگوید. شاعر از حال آشفتهاش به دلیل جدایی از معشوق میگوید و بیان میکند که راز عشق را نمیتوان با کلمات بیان کرد. او به زیبایی معشوق اشاره میکند و آن را به گل و غزال تشبیه مینماید. با وجود درد و مشکلات زندگی، عشق در پیری نیز ادامه دارد و تجربیات زندگی بر کیفیت آن میافزاید. شاعر از سردرگمی در عالم خیال صحبت میکند و به تأثیر نگاه و زیبایی محبوبش بر خود اشاره میکند. نهایتاً، اشکریز رهبر عشق، به نوید وصال معشوق و نیز بازی کودکانه و معصومیت عشق اشاره دارد.