شمارهٔ ۳۲۷ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
از خم زلفش دلم با آه و افغان بازگشت
مدتی در هند بود، آخر پریشان بازگشت
از غضب هرگاه زد بر گوشه ی ابرو گره
آهم از نزدیک لب، اشکم ز مژگان بازگشت
از غریبی، دولتی باشد، اگر سوی وطن
بار دیگر همچو عمر رفته بتوان بازگشت
همچو مجنون کو رود از کوی لیلی ناامید
دستم از دامان او سوی گریبان بازگشت
جستجوی ماه نو نظاره ات بسیار کرد
سوی ابروی تو آخر همچو مژگان بازگشت
من مقیم وصل و یاران رانده ی محفل سلیم
هرچه بر من خواستند آن بر حریفان بازگشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تجربهی جدایی و غم فراق میگوید. او به زلف معشوقش اشاره میکند که بر دلش اثر گذاشته و با آه و ناله به یاد او بازمیگردد. از عشق و دلتنگیاش سخن میگوید و میگوید که حتی در دوری، یاد معشوق همواره با اوست. شاعر به غم ناشی از جدایی و حسرت بازگشت به وطن و معشوق اشاره میکند و در پایان، به ناامیدیاش چون مجنون از جدایی و ارتباطش با دوستان اشاره میکند. در کل، شعر حاکی از درد و longing (آرزو) برای وصال است.