شمارهٔ ۳۳ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
لب تو کرد پر از می ایاغ آینه را
نمود زلف تو دود چراغ آینه را
به صبر چاره ی درد دلم حواله مکن
مبند مرهم زنگار، داغ آینه را
به راه عشق ز غم روی دل متاب که هست
صفا ز سبزه ی زنگار، باغ آینه را
ز لطف پیر مغان یافتم ز دل خبری
گرفته ام ز سکندر سراغ آینه را
چه غم سلیم دلم را ز طعنه ی دشمن
ز باد نیست زیانی چراغ آینه را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی عشق و درد دل اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصویر آینه، به نقاط قوت و ضعف عشق و احساسات خود میپردازد. او میگوید لب محبوبش مانند می است و زلفش مانند دودی است که از چراغ آینه برخواسته است. شاعر از درد دلش به صبر دعوت میکند و نمیخواهد که مرهمی بر زخمهایش بگذارند. او همچنین به زیباییهای عشق و باغ آینه اشاره میکند و از پیر مغان به عنوان منبع حکمت و خبر یاد میکند. در انتها، بیان میکند که دشمنانش نمیتوانند به دل او آسیب بزنند، زیرا عشق واقعی میتواند سختیها را تحمل کند.