شمارهٔ ۳۶ سلیم تهرانی
سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به گوش کس نبود آشنا حکایت ما
رموز عشق بود سر بسر روایت ما
خوشم به صحبت عنقا، که غیر ازو عمری ست
کسی نیامده از جانب ولایت ما
به کینه جویی خصم از میانه ی احباب
کسی نکرد جز افتادگی حمایت ما
دو گوشواره ی عرشند بر هم ارزانی
فغان بی اثر و آه بی سرایت ما
سلیم شکوه چه حاصل ازو که گوهر گوش
شده ست پنبه ی آن گوش از شکایت ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به ناهمگونی و کمتوجهی دیگران به عشق و داستان خود اشاره میکند. او از خلوتی و عدم همدردی در احساساتش میگوید و احساس میکند که هیچکس به روایت عاشقانهاش توجهی نمیکند. صحبت از عشق را با عنقا (پرندهای افسانهای) مقایسه میکند و تاکید میکند که هیچکس از او حمایت نکرده است. در پایان، به ناتوانی در بیان مشکلاتش اشاره میکند و شکوههایش را بیاثر میداند. به طور کلی، شعر احساس تنهایی و نادیده گرفته شدن در مسائل عاطفی را منتقل میکند.