نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳۱ سلیم تهرانی

سلیم تهرانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو مجنون بر زبانم حرف او افسانهٔ لیلی‌ست

کسی کو آشنای او بود، بیگانهٔ لیلی‌ست

عجب دارم که مجنون، تر کند لب از می کوثر

به محشر گر نگویندش که این پیمانهٔ لیلی‌ست

ز عشق پاک خود مشاطهٔ حسن نکویانم

دلم آیینهٔ شیرین و دستم شانهٔ لیلی‌ست

ز تأثیر محبت این قدر کافی‌ست مجنون را

که هرکس بیند او را، گوید این دیوانهٔ لیلی‌ست

اجل مشکل که بتواند شکار خود کند او را

که مرغ روح مجنون صید دام و دانهٔ لیلی‌ست

نظر بر روی او دارم، ولی بی‌طاقتی برجاست

دلم سرمنزل مجنون و چشمم خانهٔ لیلی‌ست

حدیث دین و دنیا را سلیم از وی چه می‌پرسی

که مجنون را همیشه گوش بر افسانهٔ لیلی‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق مجنون نسبت به لیلی می‌پردازد و بیانگر احوالات و احساسات عمیق اوست. شاعر اشاره می‌کند که تمامی سخنان و افکار مجنون حول محور لیلی می‌چرخد و او به قدری عاشق است که حتی در محشر هم او را به یاد می‌آورد. عشق مجنون به لیلی به چنان هیجان و زیبایی رسیده که دل او به عنوان آینه‌ای شیرین و دستش به شانه‌ی لیلی تبدیل شده است. در واقع، اثر محبت و عشق، مجنون را به دیوانگی کشانده و همه او را به عنوان عاشق لیلی می‌شناسند. او به عشق خود از دنیا و دین فاصله گرفته و فقط به افسانه لیلی گوش می‌دهد. مجنون در این دیوانگی و عشق عمیق، همواره در جست‌وجوی لیلی است و این احساسات او را رنج می‌دهد.